چکیده
در این مقاله به طور خلاصه، برخی از پیشرفتها، ظرفیتها و همچنین جالشهای مواجه با روانشناسی محیطی به عنوان عاملی موثر در زمینهی علم پایداری مطرح شدهاند؛ مفهومی که در طول این چهل سال، تکامل یافته و علاوه بر چالشهای مرتبط با معماری، مسائل بزرگتری -به ویژه پایداری- را نیز در بر گرفته است. افزایش علاقه و توجه به این موضوع سبب شد تا آن در سیاستهای عمومی، در زمینهی تکنولوژی (فنی)، درارتباط با سایر حوزهها، در تحلیل و تجزیهی چند سطحیِ مشکلات، در استفاده از ایدهههای نوین و در رابطه با سلامت حیاتی و محیطی مورد توجه قرار گیرد. همچنین از چالشهای موجود در این زمینه عبارتند از؛ یکی آنکه روانششناسیِ محیطی، در مفاهیم اصلیِ «علمِ پایداری»، به عنوان عاملی بالقوه شناخته نشده است، این حوزه نوپا بوده و نیاز است تا مسائل زیستمحیطی و حیاتی بیشتر مورد بررسی قرار گیرند، همچنین لازم است تا مفاهیم حقیقی در رابطه با مشکلات و مسائل زیستمحیطی از مفاهیم غیرواقعی در این حوزه، مشخص و تفکیک شوند و بایستی برای پیامدهای (پیامدهای منفیِ) ناشی از بیتفاوتی و نفع شخصیِ افراد در رابطه با مسائل زیستمحیطی اخطار داده شود و به دنبال راهحلی برای آن بود. با این حال، امید است که علم پایداری، شاملِ روانشناسی محیطی، همان «دست نامرئی»ِ آدام اسمیت باشد.
شعرِ مشهور شلی به عنوان نقدی بر خودرایی و غرور افراد تفسیر میشود؛ که امروزه میتوان آن را به شرایط زیستمحیطی تعمیم داد. این «ماسه های بی حد و مرز / تنها و یکنواخت»، نه تنها مجسمه بزرگ اوزیماندیاس (که در زبان امروزی همان رامسس دوم است)، بلکه تمامی شهرهای باستانی در شمال آفریقا را در خود فرو برده است. بنا بر نظر فیرفیلد اوسبورن (1948)، که برای اولین بار در کتاب خود تحت عنوان «سیارهی غارتشدهی ما » زنگ خطر تخریبهای زیستمحیطی را به صدا در آورد (این کتاب 14 سال پیش از کتاب مشهور ِ ریچل کارسون به نام، بهار خاموش ، به چاپ رسید)، این شهرها بر بستری کشاورزی بنا شده اند، زمینهایی بارور که در واقع « باغِ امپراطوری روم» بودند (همان: 111). حدود 60 سال پیش، اوسبورن به تخریب گستردهی مشابهی که تحت برنامهی زیستمحیطی سازمان ملل به نام « یک سیاره، بسیاری از مردم » صورت میگرفت، اشاره کرد و آن را به ثبت رساند ( ژوئن، 2005). اوسبورن در کتاب پیشگام خود اسمی از «پایداری» نیاورده است، اما این مفهوم، موضوع کلیدی کتاب اوست. او با مشاهدهی تخریبهای گستردهی محیط طبیعی در دههی 40 میلادی و پیش از آنچه که در طول این شش دهه رخ داده است، نتیجه میگیرد که، ما بایستی خواستههای خود را متعادل سازیم، و منابع طبیعی و حیاتی پیرامون خود را حفظ کنیم؛ چراکه آنها برای بقای تمدن و زندگی مدنی انسان لازم است (صفحه : 201). با توجه به آنچه که از هشدارهای اوسبورن تا کنون رخ داده، این سوال پیش میآید که آیا توانایی انسانهای امروزی در ایجاد سیارهای پایدار نسبت به اجداد خود که با ایجاد شنزارهایی وسیع شهرهای خود را در آن فرو بردند، بیشتر است؟ این امری است که در اطلسهای سازمان ملل متحد نیز به آن اشاره شده است.
از اواخر دههی 60 میلادی و با توجه به اهمیت یافتنِ زمینهی فیزیکیِ رفتار انسان، روانشناسی محیطی مورد توجه قرار گرفت. این نکته (زمینهی فیزیکی رفتار انسان) در روانشناسی امری مهم بود چراکه تا پیش از آن، نادیده گرفته میشد. بسیاری از تلاشهای اولیهی صورتگرفته در این زمینه، نه به خاطر وضعیت ناامیدکنندهی موجود بلکه به عنوان کنجکاوی و تمایلی درونی بود. با وجود آنکه کتاب مهمِ اوسبورن مورد توجهی روانشناسان قرار نگرفت، اما در نهایت و به سبب تاثیر قابلتوجهی ریچل کارسون (1962)، صلح سبز (اوایل دههی هفتاد) و انتشار گزارش براتلند (1987)، در اواسط دههی 80 میلادی این موضوع اهمیت بسیاری پیدا کرد. همچنین مسیر عملکردی تعدادی از روانشناسان محیطی نیز تغییر کرد، به طوریکه به مشکلات در مقیاسهای بزرگتر توجه کردند؛ و تلاش آنها در مسیر فهم (درک) و حل معضلات منابع، مشکلات ترافیکی، آسیبهای شهری و جنایات علیه طبیعت قرار گرفت.