چکیده
1. مقدمه
2. مدیریت جانب تقاضا
3. تخصیص خرید
4. استراتژی مناقصه
5. نتیجهگیری
منابع
چکیده
با ظهور بازسازی در بازارهای برق، جانب عرضه بهسرعت با محیط جدید سازگار شد، در حالی که در سمت جانب تقاضا ماجرا متفاوت است. جانب تقاضا انرژی الکتریکی را بهصورت کالای موجود در حد لازم در نظر میگیرد. این امر موجب شده است که جانب عرضه متوجهِ خرید انرژی الکتریکی به هر نرخی توسط جانب تقاضا شود و به دنبال آن، استراتژیهای مناقصه در جانب عرضه، بهنام «مناقصهی چوب هاکی » ظهور کنند. مهمترین نتیجه، انتقال داراییهای جانب تقاضا به جانب عرضه بود. بعد از مدتی، جانب تقاضا متوجه وضعیت خود غافلگیری شده و به جستجوی ابزارهایی جهت مقابله با این تهدیدات میپردازد. این موضوع، در این مقاله مورد بررسی و بحث قرار گرفته است.
مدیریت جانب تقاضا
زمانی که جانب تقاضا متوجه حرص و طمع جانب عرضه شد، بهدنبال راهحلی برای فرار از این وضعیت بود. یکی از استراتژیهای اولیهی جانب تقاضا، تنظیم سطوح مصرف خود با توجه به نرخها بود که منجر به ظهور بحث گستردهای بهنام مدیریت جانب تقاضا در بازارهای برق شد. در اغلب موارد، مفهوم DSM به رابطهی جوانب تقاضا/عرضه اشاره میکند که نتیجهی آن سود دو جانبه است. پیادهسازی برنامههای DSM حاوی سود بسیار برای کثیری از ذینفعان در سیستم توزیع تنظیمنشده است. بنابراین، این گسترش و سودآوری همه جانبهی چنین برنامههایی باعث میشود این گزینه به عنوان یکی از موضوعات تحقیق اساسی در نظر گرفته شده و بهطور مداوم به بررسی آن پرداخته شود، بازیگرانی که به هر نحوی درگیر جانب تقاضا هستند، میخواهند جنبههای مختلف این برنامهها را از نظر سود و زیان خود بررسی کنند.
استراتژی مناقصه
همانطور که مشاهده شد، در بازارهای مبتنی بر سیستم خزانه، مشابه جانب عرضه، جانب تقاضا نرخهای پیشنهادی خود را به خزانه معرفی میکند. بر اساس نظریهی اقتصاد خُرد ، بهترین روش مناقصه برای هر شرکتکننده در بازار با رقابت کامل ، مناقصه مبتنی بر هزینههای حاشیهای است. هرچند، حضور برخی از شرکتکنندگان که قادر به تاثیرگذاری روی نرخهای بازار هستند، معمولاً باعث خارج شدن بازارها از حالت بازار رقابتی کامل میشوند. در حالت معمول، نرخ ارائه شده توسط این شرکتکنندگان بیشتر از سطح رقابتی یا هزینههای حاشیهای است. این رفتار که «استراتژی مناقصه» نامیده میشود، ناشی از بازار قدرت این نوع شرکتکنندگان است [63].