چکیده
مطالعاتی که به بررسی رهآوردهای خط مشی قطبیت نخبگان میپردازند، معمولاً بر تدوین و تغییر خط مشی تمرکز دارند، اما تاثیر قطبیت بر بکارگیری روزمرهی خطمشیها را نادیده میگیرند. این مقاله با بکارگیری روش رهگیری فرایند غیررسمی که به مورد کارلوس سوئیسی میرسد، یعنی بازی تقصیر و سرزنشی که با گزارشی دربارهی یک درمان پرهزینه که برای یک متخلف جوان به راه افتاد، سازوکاری مهم اما مغفول بین نخبگان سیاسیِ دخیل در تولید سرزنش و نیز تغییرات حاصله در روشهای خط مشی را شرح داده است. فاصله خط مشی و رویتپذیری آن برای توده مردم، و مشوقها و منابع نخبگان در مشارکت در تولید سرزنش، پویاییهای درون بازی سرزنش را شرح میدهند که به نوبه خود بر تغییرات رفتاری و سازمانی تاثیر میگذارند و به نهادینه شدن یک شیوهی خط مشی سیاسیتر شده، میانجامد. شیوهی خط مشی سیاسیشده میتواند تفاوت قابلتوجهی برای جمعیت هدف خط مشی داشته باشد و به مشروعیت بیرونی لطمه بزند و دموکراسی را تضعیف کند.
انطباقات رفتاری برای یک جو قطبیشده: یک دیدگاه خرد
اکثر مطالعاتی که به تحلیل پیامدهای خط مشی قطبیت نخبگان میپردازند، به بررسی این موضوع پرداختهاند که قطبیت نخبگان به چه نحو بر تدوین خط مشی و تغییر خطمشی، تاثیر میگذارد. هرچند که برخی از مطالعات تاکید میکنند که تشدید تعارض سیاسی، میتواند به تغییر خط مشی بیانجامد، اما در عین حال میگویند که نظارت و موازنههایی که در سیستمهای سیاسی ، محترم شمرده میشوند، نظیر ضوابط اکثریت یا قواعد و شیوههای اجماع، کاملاً انعطافپذیر هستند و بهمنزلهی پناهگاهی در مقابل خطمشیهای تندروانهتر هستند. مانند هر رویکرد تحلیلی که «برخی جنبههای جهان سیاسی را به بهای نادیده گرفتن سایر جنبهها»، مورد تاکید قرار میدهد، تمرکز بر حوزههای سیاسی به بهای نادیده گرفتن روشهای متعددی انجام میشود که در آن خطمشیها حتی در غیاب «تغییرات قانونگذاری بزرگ» تغییر میکنند. در مقابل این زمینه، تعجبی ندارد که تاثیر قطبیت نخبگان بر شیوههای خطمشی، یعنی بکارگیری روزمرهی خطمشیها، در پژوهشهای فعلی مدنظر قرار نمیگیرند. این بیتوجهی مشکلآفرین است چراکه اگر خطمشیها بهشیوهای بکار روند که تاثیر منفی بر کاراییشان بگذارد، تغییر در شیوههای خط مشی میتواند به تفاوت بزرگی در جمعیت هدف خط مشی و لطمه به مشروعیت بیانجامد. تغییر در شیوههای خطمشی، با فراهم آوردن فضا برای صلاحدید در تصمیمگیری تسهیل میشود که اکثر خطمشیها آن را فراهم میکنند و کسانی که یک خط مشی را در موردی عینی بکار میگیرند، میتوانند طبق نیازهایشان از آن بهرهبرداری کنند. بر همین اساس، این مقاله از این فرض آغاز میشود که یک دیدگاه مناسب که بر شیوههای خط مشی تمرکز دارد، میتواند یک ارزیابی جامعتر از پیامدهای خط مشی قطبیت نخبگان ارائه دهد.
طرح پژوهشی
من روش رهگیری فرایند غیررسمی را روی مورد کارلوس سوئیسی بکار میبرم تا یک گزارش تحلیلی تهیه کنم از اینکه چگونه بازیهای تقصیر و سرزنشی که ناشی از ناکامیهای خط مشی سیاسیشده هستند، به تغییراتی در شیوههای خط مشی میانجامند. رهگیری فرایند، استعداد این را دارد که بصورت تجربی به ارزیابی رابطه بین ناکامیهای خط مشی سیاسیشده و پیامدهای آن برای شیوههای خط مشی بپردازد، چراکه این موارد پدیدههای نامحتملی هستند که از طریق گامهای متعدد، به هم متصل میشوند. رهگیری فرایند، امکان ثبت و ضبط تاثیرات مختلف تعامل را که فرد میتواند طی بازی سرزنش مشاهده کند، فراهم میسازد. مراحل چندگانهای که ناکامیهای خط مشی سیاسیشده را به شیوههای خط مشی مرتبط میکنند، میتوان بصورت موجودیتهایی که در فعالیتها دخیل هستند، مفهومسازی کرد، که در آن فعالیتها نیروهای غیررسمی را از یک مرحله به مرحلهی بعد منتقل میسازند.