چکیده
1. مقدمه
2. دلایل هم ردیف سازی توزیع خدمات سلامت روان با جریان اصلی خدمات پزشکی
3. نتیجه گیری
منابع
چکیده
رنج فردی و فشار اقتصادی چشمگیری وجود دارد که از سلامت روانی درمان نشده و اختلالات مصرف مواد ناشی میشوند. بیماری های روانپزشکی زیادی در مراقبتهای پزشکی اولیه و ثانویه وجود دارند. حداقل یک پنجم بیمارانی که در کشورهای غربی به خدمات مراقبتهای اولیه مراجعه میکنند به سلامت روانی مرتبط بوده و یک سوم بیماران مراجعه کننده به بیمارستانهای عمومی یک اختلال روانی همایند دارند. بیماران دچار اختلالات روانی امید به زندگی کمتری در مقایسه با عموم مردم دارند که علت آن شرایط پزشکی مختلف و دسترسی کمتر به مراقبت پزشکی جسمی است. هر 40 ثانیه یک خودکشی صورت میگیرد و اکثر افرادی که با خودکشی میمیرند یک اختلال روانی قابل تشخیص دارند. علیرغم این موضوع، بیشتر کشورها کمتر از 2 % از بودجه های سلامت خود را صرف سلامت روانی میکنند. درمانهای موثری برای اختلالات روانی وجود دارد، با این حال کمبود بودجه، ضعف در یکپارچگی خدمات، فقدان متخصصان مراقبت سلامت آموزش دیده و باورهای منفی (جبهه گیری در مقابل بیماری روانی) معمولا از دسترسی به درمانهای موثر ممانعت میکنند. باورهای منفی یک مانع قابل توجه برای یاری خواهی و دریافت درمان است. جداسازی جغرافیایی خدمات سلامت روان از مجموعه بیمارستانهای عمومی میتواند سبب تداوم یافتن باورهای منفی نسبت به بیماری روانی در میان مردم باشد. در این مقاله، ما دلایل کلیدی نیاز جهانی به هم تراز شدن خدمات سلامت روانی را با خدمات مراقبت سلامت اصلی، و دلایل دیرینی که نیاز به تبدیل سلامت روانی به یک اولویت سلامتی عمومی را ضروری میسازند، مرور میکنیم.
دلایل هم ردیف سازی توزیع خدمات سلامت روان با جریان اصلی خدمات پزشکی
2.1. مشارکت اختلالات روانی و مصرف مواد در معضل جهانی بیماری
علاوه بر 25 % مردم جهان که از مشکلات سلامت روان رنج میبرند، مشکلات اعتیاد نیز بشدت رایج بوده و با مرگ و میر مرتبط هستند. سوء مصرف الکل سالانه نزدیک به سه میلیون نفر را میکشد (سازمان بهداشت جهانی، 2020). بیماری روانی و اختلالات اعتیاد به دفعات متعدد بعنوان اختلالات متقارن با یکدیگر دیده میشوند.
بیش از یک دهه پیش، پژوهش معضل جهانی بیماری نشان داد که اختلالات روانی و مصرف مواد علت اصلی سالهای زیستن با معلولیت و ناتوانی[1] (YLDs) در جهان بوده و 7.4 % از همه سالهای طول عمر تعدیل شده بعلت ناتوانی[2] (DALYs) را تشکیل میدهند (وایت فورد، 2014). هزینه های مراقبت سلامت، که بطور عمده از طریق افت درآمد و بهره وری با فشار مالی بر جامعه همراهند (تروتمان، 2016)، احتمالا بیشتر از میزان محاسبه شده هستند، چراکه چنین داده هایی سایر شرایط مانند زوال عقل (Dementia) (با افزایش امید به زندگی بیشتر شایع میشود) و سایر اختلالات عصب شناختی (مانند بیماری پارکینسون) را در نظر نمیگیرد – شرایطی که بطور غیرمتداول توسط پزشکان عمومی و سایر متخصصان پزشکی درمان نمیشوند (برین، 2017).