تلفن: ۰۴۱۴۲۲۷۳۷۸۱
تلفن: ۰۹۲۱۶۴۲۶۳۸۴

ترجمه مقاله انتقال دست به دست جهل

عنوان فارسی: انتقال دست به دست جهل
عنوان انگلیسی: Ignorance goes hand by hand
تعداد صفحات مقاله انگلیسی : 5 تعداد صفحات ترجمه فارسی : 7
فرمت مقاله انگلیسی : PDF فرمت ترجمه مقاله : ورد تایپ شده
کد محصول : 5488 رفرنس : ندارد
محتوای فایل : zip حجم فایل : 224.42Kb
رشته های مرتبط با این مقاله: فلسفه
ترجمه این مقاله با کیفیت عالی آماده خرید اینترنتی میباشد. بلافاصله پس از خرید، دکمه دانلود ظاهر خواهد شد. ترجمه به ایمیل شما نیز ارسال خواهد گردید.
فهرست مطالب

چکیده

مقدمه

سوفیا

نتیجه گیری

نمونه متن انگلیسی

Abstract

In fact, the philosophy is the same (hands ignorance). The love of wisdom, desire and tendency to play and distance search. The purpose of philosophy removal of any (or the elimination of waste) or is not wise, but as the purpose of the philosopher Pythagoras pointed out. The fact that no one is wise philosopher of science. So philosophy can be considered a failure. Much anxiety that person or that person something important to aim at male dam (relevant self-important) to lose. Because it still tends to mean that a person wants to reach its goal. In fact, no one wants to achieve, to reach his goal. In other words, nothing to it. In this sense philosophy is just the opposite of science. The failure of philosophy academic subject and purpose of it is lack of knowledge. Philosophy is a discipline that a person knows it. In other words, knowing that it knew nothing. Nicholas explains that this condition is actually ignorance go hand in hand. Nicholas (from 1400 to 1464) after holding various diplomatic positions for the Vatican. He said that knowledge makes the man reached into thinking that there is no knowledge. In fact, the more we know the more we feel that we have no idea. Knowing the science, rational movement of our current understanding of the latest science and knowledge, or the knowledge that so far, the endless infinity. If the distance is infinite then you can never their goal (which is the end of knowledge) not reach infinity, and since that is uncertain in other words not end so never last point of knowledge will be missed. We will never be able to understand God's truth will never be so. Perhaps only a small part of it or superficial layer of knowledge (truth) but never reach your ultimate goal, which is to know all the science and knowledge, was not. So the more we know we are more aware than ever to his goal or not we find the truth. So it is the ignorance go hand in hand. Nicholas is in fact the negation and denial of the doctrine of common growth and an increase in knowledge pays.

نمونه متن ترجمه

چکیده

در واقع فلسفه یعنی همین(دست به دست جهل). عشق به عقلانیت ، میل و گرایش به ان ، بازی جستجو و فاصله. هدف از فلسفه حذف از هیچ (یا همان حذف بیهوده) و یا عاقل شدن نیست بلکه همانگونه که فیثاغورث نیز اشاره کرده است هدف از ان فیلسوف شدن است. فیلسوف یعنی علم به این امر که هیچکس عاقل نیست. بنابراین فلسفه می تواند نوعی شکست تلقی شود. اضطراب بسیار از اینکه فرد به هدفش نرسد و یا اینکه کسی چیز مهمی (داشته ی مهم خود) را از دست بدهد. چرا که گرایش به امری هنوز هم به این معنی است که فرد می خواهد به هدفش برسد. در واقع فرد می خواهد بدون دستیابی به ان ، به هدفش برسد. به عبارت دیگر از هیچ به همه چیز برسد. فلسفه در این مفهوم درست متضاد علم است. فلسفه یعنی رشته ی دانشگاهی شکست و هدف از ان نداشتن علم است. فلسفه رشته ای است که فرد می داند که هیچ نمی دند به عبارت دیگر علم به این امر دارد که هیچ نمیداند. نیکولاس توضیح میدهد که این شرایط در واقع همان دست به دست جهل است. نیکولاس (از سال 1400 تا 1464) پس از برگذاری موقعیت های مختلف دیپلماتیک برای واتیکان ، اسقف شهر بریخان شد. به گفته وی علم و دانش موجب می شود که انسان به این تفکر برسد که در واقع هیچ علم و دانشی ندارد. در حقیقت هرچه بیشتر می دانیم بیشتر احساس میکنیم که هیچ نمیدانیم. دانستن کل علم و دانش، حرکتی منطقی و عقلانی از دانسته های کنونی ما به سوی اخرین علم و دانش یا همان دانسته ها که تا کنون بی نهایت یا همان بی پایان است. اگر فاصله بی نهایت باشد در ان صورت هرگز به هدف خود ( که همان پایان علم و دانش است) نمیرسیم و از انجایی که بی نهایت نامشخص است به عبارت دیگر پایان ندارد بنابراین هرگز به اخرین نقطه از علم و دانش دست نخواهیم یافت. ما هرگز قادر به درک خداوند نخواهیم بود بنابراین هرگز به درک حقیقت نیز نخواهیم رسید. شاید تنها به بخش اندکی از ان و یا لایه ی سطحی و ظاهری علم و دانش ( حقیقت) برسیم اما هرگز به هدف نهایی خود که همانا دانستن همه ی علم و دانش است ، نخواهیم رسید. بنابراین هرچه بیشتر می دانیم بیشتر اگاه تر می شویم که هرگز به هدف خود یا همان حقیقت دست نمی یابیم. بنابراین این امر همان دست به دست جهل است. نیکولاس در واقع به نفی و انکار نظریه ی رایج و عمومی رشد و افزایش علم و دانش می پردازد.